Популярное

Музыка Кино и Анимация Автомобили Животные Спорт Путешествия Игры Юмор

Интересные видео

2025 Сериалы Трейлеры Новости Как сделать Видеоуроки Diy своими руками

Топ запросов

смотреть а4 schoolboy runaway турецкий сериал смотреть мультфильмы эдисон
dTub
Скачать

چوپون بودم و گرگ زد به گله ام پدرمم از حرص فرستادم شهر و گفت برو کارگری تا جونت چوپون بودم و گرگ زد

Автор: راوی زندگی

Загружено: 2025-12-25

Просмотров: 1466

Описание:

اینجا جاییه برای شنیدن صدای آدم‌ها...
از قصه‌ی زندگی‌شون، از رنج‌ها و امیدهاشون، از لحظه‌هایی که شاید هیچ‌وقت گفته نشده.
هر داستانی که می‌شنوی، واقعی‌ه — از دلِ مردم، برای مردم.
گاهی تلخه، گاهی شیرین... اما همیشه از جنسِ زندگیه
==========================================
سلام به همه‌ی همراهان عزیز ❤️
اینجا جاییه برای شنیدن قصه‌های واقعی از زندگی آدم‌ها — قصه‌هایی از عشق، خیانت، امید، پشیمونی و سرنوشت...
هر داستان تکه‌ای از زندگیه، تجربه‌ای از دل، و درسی برای فردا.
امیدوارم روایت این داستان‌ها براتون هم الهام‌بخش باشه و هم یادآور این باشه که هیچ‌کس تو مسیر زندگی تنها نیست. 🌿
==================
#راوی_زندگی
#سرنوشت
#داستان
#پادکست
#داستان_زندگی
#روایتگر_زندگی
#راوی
#پادکست_صوتی
#پادکست_فارسی
#عشق
چوپون بودم و گرگ زد به گله ام پدرمم از حرص فرستادم شهر و گفت برو کارگری تا جونت در بیاد...داییم نذاشت برم کارگری و منو گذاشن تا روی مینی بوسش کار کنم...
خیلی ممنون ازلایک و کامنت های خوبتون و انتقاداتون که کمک میکنه کلیپ های بهتری بسازیم.
==========================================

چوپون بودم و گرگ زد به گله ام پدرمم از حرص فرستادم شهر و گفت برو کارگری تا جونت چوپون بودم و گرگ زد

Поделиться в:

Доступные форматы для скачивания:

Скачать видео mp4

  • Информация по загрузке:

Скачать аудио mp3

Похожие видео

❌بشدت پیشنهاد میشه که گوش بدید❌از دستش بدی پشیمون میشی .#پادکست #داستان_واقعی

❌بشدت پیشنهاد میشه که گوش بدید❌از دستش بدی پشیمون میشی .#پادکست #داستان_واقعی

بیوه بودم و دخترمو میزاشتم پیش پدرم،همه چی خوب بود تا اینکه یه مدت هر وقت از سرکار برمیگشتم بدن

بیوه بودم و دخترمو میزاشتم پیش پدرم،همه چی خوب بود تا اینکه یه مدت هر وقت از سرکار برمیگشتم بدن

داستان واقعی : خیلی قشنگ و شوکه کنندس ..مطمئنم مثلشو نشنیدی #پادکست #داستان_واقعی #داستان

داستان واقعی : خیلی قشنگ و شوکه کنندس ..مطمئنم مثلشو نشنیدی #پادکست #داستان_واقعی #داستان

بدن نازنین بعد از قتل گویای همه چیز بود

بدن نازنین بعد از قتل گویای همه چیز بود

نامادری برای تحقیر دختر جوان، مجبورش کرد با گدا ازدواج کند 😱 اما در شب عروسی، راز وحشتناک فاش شود!

نامادری برای تحقیر دختر جوان، مجبورش کرد با گدا ازدواج کند 😱 اما در شب عروسی، راز وحشتناک فاش شود!

چاره ای بجز ازدواج با فرح دیبا نداشتم! | ازدواج محمدرضا شاه و شهبانو فرح دیبا

چاره ای بجز ازدواج با فرح دیبا نداشتم! | ازدواج محمدرضا شاه و شهبانو فرح دیبا

آبدارچی یه شرکت خصوصی بودم،برادر مدیر شرکت عاشقم شد،اما شوهرم شب عقد به شکل عجیبی مرد و من ناخواسته

آبدارچی یه شرکت خصوصی بودم،برادر مدیر شرکت عاشقم شد،اما شوهرم شب عقد به شکل عجیبی مرد و من ناخواسته

❌گفتگوی تلفنی: شوهر خواهرم ازم میخواست معشوقه‌ش باشم😐💔

❌گفتگوی تلفنی: شوهر خواهرم ازم میخواست معشوقه‌ش باشم😐💔

Хирурги боялись оперировать богача. Но когда за дело взялась бывшая зечка, все замерли от шока

Хирурги боялись оперировать богача. Но когда за дело взялась бывшая зечка, все замерли от шока

داستان واقعی : یه پادکست جذاب و هیجان انگیز خدمت شما خیلیییی قشنگه 🥺😍 #داستان #sarnevesht_to

داستان واقعی : یه پادکست جذاب و هیجان انگیز خدمت شما خیلیییی قشنگه 🥺😍 #داستان #sarnevesht_to

من و جاریم با هم عروسی کردیم یه سال گذشت جاریم حامله شد اما من نه...تا اینکه بچه سومش پسر شد و قرار

من و جاریم با هم عروسی کردیم یه سال گذشت جاریم حامله شد اما من نه...تا اینکه بچه سومش پسر شد و قرار

بعد از مرگ زنم رفتم خونه ی پسرم و عروسم و پیش اونا زندگی میکردم،عروشم شبا پسرمو خواب میکرد و میومد

بعد از مرگ زنم رفتم خونه ی پسرم و عروسم و پیش اونا زندگی میکردم،عروشم شبا پسرمو خواب میکرد و میومد

داستان واقعی:داستان ارسالی: سر شام بودیم که شوهرم با ناراحتی و عصیانیت.. #داستان_واقعی#پادکست#داستان

داستان واقعی:داستان ارسالی: سر شام بودیم که شوهرم با ناراحتی و عصیانیت.. #داستان_واقعی#پادکست#داستان

پیرمرد بی‌دفاع - حمله قلدر بی‌رحم - اما حرکت برق‌آسای این زن همه را شوکه کرد!

پیرمرد بی‌دفاع - حمله قلدر بی‌رحم - اما حرکت برق‌آسای این زن همه را شوکه کرد!

بعد ده سال زخم زبون از مادر شوهرم بالاخره حامله شدم!!!اما توی جشن تعیین جنسیت بچم شوهرم جلوی همه

بعد ده سال زخم زبون از مادر شوهرم بالاخره حامله شدم!!!اما توی جشن تعیین جنسیت بچم شوهرم جلوی همه

برای خرج بچه ی یتیمم رحم اجاره ای شدم،قرار شد برای یه مرد پولدار بچه ببارم،زنش هرشب پشت دراتاق بودتا

برای خرج بچه ی یتیمم رحم اجاره ای شدم،قرار شد برای یه مرد پولدار بچه ببارم،زنش هرشب پشت دراتاق بودتا

قسمت اول. دختری که رهایش کردی

قسمت اول. دختری که رهایش کردی

❌گوش دادن به این داستان بر همه واجبه ❌به هیچ وجه این داستان جذاب رو از دست ندید#داستان_واقعی

❌گوش دادن به این داستان بر همه واجبه ❌به هیچ وجه این داستان جذاب رو از دست ندید#داستان_واقعی

داستان شنیدنی واقعی واستون آوردم خیلی قشنگه عشقا😘💖حمایت💖

داستان شنیدنی واقعی واستون آوردم خیلی قشنگه عشقا😘💖حمایت💖

شوهرم میترسید بچه دار بشیم چون فالکیر معروف شهر بهش گفته بور بچه دار بشی،میمیری....

شوهرم میترسید بچه دار بشیم چون فالکیر معروف شهر بهش گفته بور بچه دار بشی،میمیری....

© 2025 dtub. Все права защищены.



  • Контакты
  • О нас
  • Политика конфиденциальности



Контакты для правообладателей: [email protected]