چوپون بودم و گرگ زد به گله ام پدرمم از حرص فرستادم شهر و گفت برو کارگری تا جونت چوپون بودم و گرگ زد
Автор: راوی زندگی
Загружено: 2025-12-25
Просмотров: 1466
اینجا جاییه برای شنیدن صدای آدمها...
از قصهی زندگیشون، از رنجها و امیدهاشون، از لحظههایی که شاید هیچوقت گفته نشده.
هر داستانی که میشنوی، واقعیه — از دلِ مردم، برای مردم.
گاهی تلخه، گاهی شیرین... اما همیشه از جنسِ زندگیه
==========================================
سلام به همهی همراهان عزیز ❤️
اینجا جاییه برای شنیدن قصههای واقعی از زندگی آدمها — قصههایی از عشق، خیانت، امید، پشیمونی و سرنوشت...
هر داستان تکهای از زندگیه، تجربهای از دل، و درسی برای فردا.
امیدوارم روایت این داستانها براتون هم الهامبخش باشه و هم یادآور این باشه که هیچکس تو مسیر زندگی تنها نیست. 🌿
==================
#راوی_زندگی
#سرنوشت
#داستان
#پادکست
#داستان_زندگی
#روایتگر_زندگی
#راوی
#پادکست_صوتی
#پادکست_فارسی
#عشق
چوپون بودم و گرگ زد به گله ام پدرمم از حرص فرستادم شهر و گفت برو کارگری تا جونت در بیاد...داییم نذاشت برم کارگری و منو گذاشن تا روی مینی بوسش کار کنم...
خیلی ممنون ازلایک و کامنت های خوبتون و انتقاداتون که کمک میکنه کلیپ های بهتری بسازیم.
==========================================
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео mp4
-
Информация по загрузке: