داستان: من و پروانه و رقیه - سلحشور - Salahshour - Bibi Roghayyeh
Автор: hosseinmakki
Загружено: 2012-12-17
Просмотров: 4116
مراسم عزاداری هیئت فاطمیون قم
بحر طویل و روضه و شعرخوانی درباره حضرت رقیه - دختر سه ساله امام حسین
شب سوم محرم سال 1434 هجری قمری
مطابق با 2012 میلادی - 1391 هجری شمسی
با صدای حاج مهدی سلحشور
Great Rowzeh by Mahdi Salahshour about Hazrat-e Roghayyeh (a.s.)
شب سوم دلش آتش...
دلم آشوب قیامت
دلم آرام نمیشد
دلم انگار دو خط روضه دو خط ذکر مصیبت... دو سه خط مرثیه میخواست فقط
زودتر از وقت رسیدم دم هیئت
دم در رایحه ی آتش اسفند حسینیه فرو برد مرا در نفس خویش
مرا برد به یک عالم دیگر
به فراسوی قضا و قدر از عشق فراتر
به همان جا که در آن است جنون چند برابر
دلم آرام شد آنگونه که انگار رها از همه عالم شده
مستم دم در
من به ادب نیز نهادم به روی سینه دو دستم
پس از آن با سر افتاده شدم وارد مجلس
و در آغوش حسینیه نشستم...
که به ناگاه دلم افتاد به یک گوشه ای از فرش حسینیه
که پروانه ای آرام بر آن از نفس افتاده
ولی با پر و بالی که شکسته ست
چه بی دغدغه، بی واهمه، در خیمه ی ارباب نشسته ست
آی پروانه!
زبان بسته!
تو هم مثل منی
آمده ای خاک حسینیه شفایت بدهد
یا تو را هم نکند عشق حسین است نهان در رگ و در پوست
چه سرّی ست بگو بین تو و دوست
که مداح حسینیه به ناگاه دم این گونه گرفت آه:
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی ست که جان ها همه پروانه ی اوست
شب سوم که دل شعله ورم میکشد از سینه زبانه
به خدا خانه ی قلبم شده ویرانه
شکسته پر پروانه
خدایا پر پروانه که در گوشه ی ویرانه در آغوش کشیده ست پدر را
و نفس هاش بریده ست
و پروانه به این فکر فرو رفته:
... چگونه شده با قامت بابای خودش شانه به شانه؟!
سلام ای دل من!
این همه وقت خبر داشتی از من؟
که شکستند همه بال و پر از من
تو نگفتی که چرا دختر تو گوشه ی ویرانه نشسته ست
نگفتی که چرا چلچله در سلسله بسته ست
و از همهمه از هلهله از حرمله خسته ست
خبر داشتی اصلاً که سر عمّه شکسته ست
پر از زخم جراحت شده عمّه...
آه بمیرم!
تو ولی بیشتر از من
من و گیسوی پریشان
تو ولی سوخته مویت
من اگر پیراهنم سوخته بابا
ولی در بدنم پیراهنی نیست
تو را هیج تنی نیست
دل خسته ام آغوش گشوده ست
نگاهم همه ی راه فقط محو تو بوده ست
بمیرم به لبت داغ چه بوسه ست؟
که اینگونه کبود است
ببخشید اگر خانه ی ما سقف ندارد
در و دیوار ندارد
و چه بهتر... در و دیوار ندارد
درد پهلو پدر چاره انگار ندارد
چقدر درد کشیدم
پدر این لحظه ی آخر
به خدا صورت مهتاب تو را خوب ندیدم
که همان شعله که کم سو شده چشمان رقیه ست
که این شهر پر از دست مغیره ست
********************
ره وصال هزار و یک امتحان دارد
ولی چقدر سه ساله مگر توان دارد
به قدر دو دهه بوسه به من بدهکاری
رقیه کمتر از این ها ولی زمان دارد
گرسنگی مرا باز یادم آوردی
چرا هنوز سر و روت بوی نان دارد
فدای آن دهنت ساکتی چرا امشب
مگر یتیم تو در دست خیزران دارد
مجال نیست بگویم که روسری ام چه شد
مپرس... این سر آشفته داستان دارد
فقط بدان که سگ شمرها و حرمله ها
شرف به پنجه ی بی رحم شامیان دارد
یا رقیه مدد ...
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео mp4
-
Информация по загрузке: