زهره داریوش رفیعی چه کسی بود؟
Автор: Zand.Lotfalikhan
Загружено: 2021-05-09
Просмотров: 20858
یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
حالیا خالیست جایت ای نگار من
در شام تار من آخر کجایی زهره
پرویز خطیبی در کتاب خاطراتی از هنرمندان میگوید:
شبی در دفتر روزنامه کار میکردم. برف سنگینی میبارید. دیدم کسی به پنجره میزند. داریوش را دیدم، سر و پا برهنه بدون کت و شلوار و کفش. آمد تو روی صندلی افتاد. گفتم چی شده ؟
ناگهان گریه کرد و گفت: زهره، و با چشمان اشک آلود ترانه زهره را زمزمه کرد.
هنگام مرگش در بیمارستان دوستدارانش دسته جمعی آهنگ زهره را دسته جمعی خواندند و بیادش شمع روشن کردند. در آن زمان بسیاری میخواستند بدانند زهره کیست که داریوش برای او ترانه خوانده. او هزاران عاشق سینه چاک داشت. از جمله ستاره زیبا و مطرح سینما پروین غفاری و پروین خیربخش (فروزان) که شایعاتی درباره کشمکش آنها وجود داشت. او به هیچ کسی روی خوش نشان نمیداد.
اکبر لقا خواننده پیشکسوت میگوید: هیچوقت نفهمیدم زهره کیست. هر بار میگفتم زهره را بخوان اشکش سرازیر میشد. میپرسیدم این زهره کیست که اینگونه تو را به زانو درآورده، آنهم توئی که این همه خواهان و خاطرخواه داری ؟ سکوت میکرد و فقط به نقطه ای خیره میشد.
صمد پيوند خواننده شيرازی كه همزمان با اوج گرفتن شهرت داريوش در سال 1330 با خواندن ترانه دلم گرفته اثر ایرج رحيم پور در شیراز به شهرت رسيد، از دوستداران داريوش رفيعی بود. او 12 ارديبهشت 89 در تهران درگذشت، در يكی از مصاحبه هايش در دهه 40 ردپائی از زهره را به خبرنگار نشريه تهران مصور در آن روزها داد و گفت:
به نظرم زهره همان دختری است كه در شيراز داريوش به او دل باخت، ولی هرگز به او دست نيافت و هر چه هم تلاش كرد، نتوانست در سفرهای 1330 به بعدش به شيراز، او را ملاقات يا پيدا كند و فقط گويا يكی دوبار با او ملاقات كرده بود و بعد از مدتی از مرگ او خبردار شده است.
استاد غلامعلی باشوكی نيز درباره زهره گفت: هيچ نميدانم، زيرا اين سئوالی بود كه هركس از داريوش ميپرسيد، پاسخی نمی گرفت و کلاً بعضی وقتها از اين سئوال كلافه و ناراحت هم ميشد و با عصبانيت ميگفت: بابا جون اين اسم يه دختره اسم يه زنه، اصلاً اسم يه سياره است، مگه ما حق نداريم راجع به يک سياره ترانه بخوانيم ؟
او تا آخرين لحظه زندگیش حاضر نمیشود راز ترانه زهره را فاش كند تا اینكه در آخرين دقايقی كه او را از منزلش بسوی بيمارستان هزار تختخوابی منتقل می كردند، در گوش پروين غفاری كه در واپسين روزهای بيماريش در كنارش بود و از او پرستاری ميكرد، گفت: اگر بعد از مرگم زنی بنام زهره سراغم را گرفت، به او بگوييد مرا حلال كند !
پروين غفاری هم كه در جريان تمام دوستداران و هواداران و نوع ارتباط آنها با داريوش قرار داشت، اينبار غافلگير شده و از او میپرسد: زهره ديگر كيست ؟
داريوش با همان حال نزار به او ميگويد، همان کسی است كه عشقش مرا به اين روز انداخت !
پروين غفاری توضيح بيشتری از او ميخواهد، اما گويا درد ناشی از بيماری كزاز به داريوش اجازه حرف زدن بیشتر را نميدهد.
پروين باز هم از او ميخواهد بگويد زهره كيست و موضوع چيست ؟ اما داريوش با ايما و اشاره به او می فهماند كه او زنی است در شيراز كه دوستش داشته و به او گفته اند كه مرده است، اما من باور ندارم که او مرده باشد. او زنده است و اگر سراغم را گرفت، به او بگوييد تا آخرين لحظه منتظرت بودم (منتظرت بودم از مشهورترین ترانههای رفیعی است) و درد بيشترِ امانش نمیدهد كه حرفی در اينباره بزند.
بعد از مرگ داريوش، پروين غفاری مدتها منتظر ميماند و به مادر داريوش سفارش ميكند كه اگر سر و كله زنی بنام زهره پيدا شد، با تلفن منزل او تماس بگيرد.
4 سال بعد از مرگ داريوش، زنی به منزل پروين غفاری زنگ ميزند و خود را زهره معرفی ميكند و از او ميخواهد بداند كه داريوش برای او چه باقی گذاشته است ؟
پروين به او ميگويد: در آخرين دقايق زندگيش سفارش كرد به شما بگويم كه تا آخرين لحظه عمر منتظرت بودم، حلالش كنيد.
پروين غفاری در كتاب خاطراتش به بخشی از حوادث زندگی داريوش اشاره كرده، اما در اين مورد هيچ ننوشته و فقط خاطراتی از او توسط يكي از بستگانش به گزارشگر بخش فارسی راديو BBC گفته شد.
نواب صفا در سوگ داریوش رفیعی سرود:
ناگه عزیز ما ز چه ای روزگار رفت
در نوبهار عمر، ندیده بهار رفت
او شمع بود و سوخت سراپا بسان شمع
یا لاله بود و با جگر داغدار رفت
گر سوخت داریوش ز آزار دوست سوخت
گر رفت داریوش، ز بیداد یار رفت
مانند شمع زیست ولی چون شرار رفت
مانند شبنم آمد و همچون غبار رفت
هرگز به اختیار کسی مرگ را نخواست
تنها عزیز ماست که با اختیار رفت
دانم همینقدر که رفیعی به روزگار
دیوانه وار آمد و دیوانه وار رفت
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео mp4
-
Информация по загрузке: