غلام القمر . جلال الدين الرومي . علي رضا قرباني
Автор: الغزل الروحي المترجم
Загружено: 2024-04-27
Просмотров: 5360
بسم الله الرحمن الرحيم
گنجور » مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
أنا خادِمٌ للقمر ، لا تذكرْ إلّا القمر
لا تذكرْ عندي إلّا كلمتَي شَمْع و سُكَّر
لا تذكرْ كلمة "ألم" ، لا تذكرْ إلّا كلمةَ "كنز"
وإن كُنتَ لا تعرف شيئًا عن هذا ، فلا تتألّم ، لا تذكرْ شيئًا
في الليلةِ الماضية صِرْتُ مجنونًا ، رآني العشقُ فقال :
" جئتُ ، فلا تصرُخْ ، ولا تمزِّقْ ثيابَك ، لا تذكرْ شيئًا "
قلتُ : " أيّها العِشْقُ ، أخافُ مِن شيءٍ آخر "
قال : " ليس ثمّةَ شيءٌ آخر ، لا تذكرْ شيئًا "
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جانصفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانهی پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
قلتُ : " فما هذا ؟ قُلْ ! سيغدو عالِيَّ سافلي "
قال : " فَلْيغدُ عاليكَ سافِلَك ، لا تذكرْ شيئًا "
أيُّها الجالسُ في هذه الدّار المليئة بالصُّوَر والأخيلة
قُمْ ، اذهبْ من هذه الدّار ، احمِلْ أمتعتَك ، لا تذكرْ شيئًا
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
https://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh...
مولوی، غزلیات (دیوان شمس)، غزل شمارهٔ ۲۲۱۷
بسم الله الرحمن الرحیم
مولوی، غزلیات (دیوان شمس)، غزل شمارهٔ ۲۲۱۷
چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
درد بیحد بنگر بهر خدا هیچ مگو
دل پرخون بنگر چشم چو جیحون بنگر
هر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگو
انظر لوجهي الشاحب ، ولا تقل لي شيئاً
انظر للألم الذي لا حد له ، لأجل الله ، لا تقل شيئاً
انظر للقلب الدامي ، انظر للعين الباكية كجيحون
دع كل ما تراه ، وعن "كيف" و "لماذا" لا تقل شيئاً
دی خیال تو بیامد به در خانه دل
در بزد گفت بیا در بگشا هیچ مگو
دست خود را بگزیدم که فغان از غم تو
گفت من آن توام دست مخا هیچ مگو
تو چو سرنای منی بیلب من ناله مکن
تا چو چنگت ننوازم ز نوا هیچ مگو
گفتم این جان مرا گرد جهان چند کشی
گفت هر جا که کشم زود بیا هیچ مگو
گفتم ار هیچ نگویم تو روا میداری
آتشی گردی و گویی که درآ هیچ مگو
همچو گل خنده زد و گفت درآ تا بینی
همه آتش سمن و برگ و گیا هیچ مگو
همه آتش گل گویا شد و با ما میگفت
جز ز لطف و کرم دلبر ما هیچ مگو
تولید شده توسط نرم افزار مولانا
PlayStore: http://arsn.my/CRXjj
AppStore: http://arsn.my/x7AxM
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео mp4
-
Информация по загрузке: